تبليغاتX
سرنوشت را باید از سر نوشت


سرنوشت را باید از سر نوشت

من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...* * یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم * *

 

اسما |8 بعد از ظهر |پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391



زن زیبـاســت ... چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است... چه آن زمان که... خود را می آراید از پس همه خستگیهایش... چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی... چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند... زن زیباست.. آن زمانی که خسته از همه تُهمت ها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛ مادر است، همسر است. زن زیباست ... زمانی که زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ... زمانی که خرامید

اسما |6 بعد از ظهر |پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391

 می خواهم عوض شوم ! چرا باید دلتنگ باشم ؟ تو باید دلتنگ شوی می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم در دورترین نقطه ... دقت کن رسیدن به من آسان نیست , اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش ................!!!


 

SaliJooN.Info

اسما |6 بعد از ظهر |پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391



 پرسيدند:دوستش دارى؟گفتم:دنياى من است گفتند:دوست دارد؟گفتم:تنهاسوال من است بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه: “به خاطر خودت میگم” سیگارم چه خوب درک میکند مرا! وای که چه زیبا کام میدهد این نوعروس! هر شب تنهایی هایم لباس سفیدش را تا صبح برایم میسوزاند ومن تا صبح بر لبانش بوسه میزنم! چه لذتی میبریم از این همخوابگی! او از جان مایه میگذاردو من از عمر! هر دو میمیریم به پای هم 

 

عکس های عاشقانه  Www.Pix98.CoM

اسما |12 بعد از ظهر |پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391

وایییییییی.. سلام چند وقته نیومدم اپ جدید بزارم اخه میانترم ها شروع شده منم بچه درسخون نشد بیام شرمنده ....

چقدر این جا گرمه انگار اتیش میباره کاش بچه شمال بودیم حداقل هواش بارونی بود...

نمیدونم از فصل تابستون بیزارم هم هوا گرمه هم کارای ادم پیش نمیره همشم ادم خوابش میگیره حس میکنم وقتم داره تلف میشه زمستون کجایی که دلم برات تنگیده...

ممنون از همه اونایی که نظر دادید شرمنده من اخرای شارژ اینترنتم هست کلا خسیسم دیگه هر وقت رفتم دانشگاه به همتون سر میزنم...به قول عشقم یا حق

اسما |11 قبل از ظهر |یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391


می نویسم به یاد دلتنگی هایم.
می نویسم به یاد عشـــــاق.
به یـــــــــــاد لیلی.
به یـــــــــــاد مجنون.
به یـــــــــــاد شیرین.
به یـــــــــــاد فرهاد.
می نویسم چون دلم اسرار به
نوشتن دارد.
می نویسم تا همه بدانند که
دل من تنهـــــــــــاست.
دل من تنــــــــگ اســــــت و بس...

و خواهـــــــــــــم نوشت تاهرزمان
که دل از مــــــــــن بخواهد...

اسما |10 بعد از ظهر |دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

[- DEsIGN -]

..::Avrin-Online::..